نخـــــــواه باور کنم نیستی
نخواه باور کنم نیستی
نمیشه باورش سخته
همیشه اولش خوبه
همیشه آخرش سختــــــه
25band
نظرات شما عزیزان:
قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
به ما سر بزن.gif)
به ما سر بزن
.gif)
شکستن زير باران را خم ديوار ميفهمد
تمام حرف هاي خيس و تب دار نگاهم را
سکوت تلخ و گنگ و مبهم ديوار ميفهمد
سرود غصه ها را با دلي پر سوز ميخوانم
صداي زير آهم را بم ديوار ميفهمد
فشار بغض هاي آجري بر پشت چشمانم
تحمل را ستون محکم ديوار ميفهمد
من از وقتي که لبخندم ترک برداشت فهميدم
زبانم را شکاف پرغم ديوار ميفهمد
مسافر خسته ي من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آيينه ها به انتظار نشسته بود
مي خواست که از اينجا بره اما نمي دونست کجا
دلش پر از گلايه بود ولي نمي دونست چرا
دل که به جاده مي سپرد کسي اونو صدا نکرد
نگاه عاشقونه اي براي اون دعا نکرد
حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمي زنه
تو لحظه هاي بي کسيش پرنده پر نمي زنه
با کوله بار خستگي تو جاده هاي خاطره
تو خلوت آيينه ها به انتظار نشسته بود
مي خواست که از اينجا بره اما نمي دونست کجا
دلش پر از گلايه بود ولي نمي دونست چرا
دل که به جاده مي سپرد کسي اونو صدا نکرد
نگاه عاشقونه اي براي اون دعا نکرد
حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمي زنه
تو لحظه هاي بي کسيش پرنده پر نمي زنه
با کوله بار خستگي تو جاده هاي خاطره
زيبا
پر محتوا
وعالي
به من هم سر بزن
ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی
چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی
چون مرغ بپریدی ای دوست کجا رفتی
در روح نظر کردی چون روح سفر کردی
از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی
رفتی تو بدین زودی تو باد صبا بودی
ماننده بوی گل با باد صبا رفتی
نی باد صبا بودی نی مرغ هوا بودی
از نور خدا بودی در نور خدا رفتی
ای خواجه این خانه چون شمع در این خانه
وز ننگ چنین خانه بر سقف سما رفتی
در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی
چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی
چون مرغ بپریدی ای دوست کجا رفتی
در روح نظر کردی چون روح سفر کردی
از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی
رفتی تو بدین زودی تو باد صبا بودی
ماننده بوی گل با باد صبا رفتی
نی باد صبا بودی نی مرغ هوا بودی
از نور خدا بودی در نور خدا رفتی
ای خواجه این خانه چون شمع در این خانه
وز ننگ چنین خانه بر سقف سما رفتی
و خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید.
آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید
نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد.
نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد.
بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد
و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد
و از نزدیکترین نقطه به قلب او ،
تا معشوق و محبوب او باشد.
آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید
نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد.
نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد.
بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد
و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد
و از نزدیکترین نقطه به قلب او ،
تا معشوق و محبوب او باشد.
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم...
يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند
طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم...
يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست
به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم...
يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا
دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم...
يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست
دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم...
يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم
طلب سوختن بال و پر کس نکنيم...